بی تفکر میگریم 
سست و بیحال 
از عقربه های ساعت تنفرگونه 
از درازای زمانهایی که سپری نمی شوند
از کوتاهی لحظاتی که به آنی میگذرند 
بیزارم .بیزار 
خدای من 
از این ازدحام و شلوغی غم باری که روی دلم سقوط کرده است 
شده ام بیماربیمار 
شده ایم بیمار مریضیهای خویش 
سست و بیحال 
گیج تر از عقربه های زمان 
شده ام یک سیاره 
و به دور خود می چرخم 
پس از چندین ساعت 
باز هم در جای اول 
باز هم سست و بیحال 
و دلم پر از ازدحام  
و روحم آشفته

منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان صفر تا صد کنکور 99 اجناس فوق العاده وب سایت چاپی پلات لمینت دنیای صورتی من دکتر مریم میرزایی مقدم جهان ما پیش دبستانی و مهد کودک سوگند